تبليغاتX
زندگی زیباست

زندگی زیباست

  

 

                          بهار                                       

 

نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی

که پسی گل بدمد باز و تو در گل باشی

من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش

که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی

چنگ در پرده همین می‌دهدت پند ولی

وعظت آن گاه کند سود که قابل باشی

در شودهر ورقی دفتر حالی دگر است

حیف باشد که ز حال همه غافل باشی

نقد عمرت ببرد غصه دنیا به گزاف

گر شب و روز در این قصه مشکل باشی

گر چه راهیست پر از بیم ز ما تا بر دوست

رفتن آسان بود ار واقف منزل باشی

حافظا گر مدد از بخت بلندت باشد

صید آن شاهد مطبوع شمایل باشی

       ( سالی خوبی داشته باشید)

+ نوشته شده در  85/07/08ساعت   توسط رضا پناهنده  | 

دایوش

 

 زندگی رسم خوشایندیست

زندگی بال و پری دارد باوسعت مرگ

زندگی پرشی دارد اندازه عشق

زندگی چیزی نیست که لب تاغچه عادت از یاد منو تو برود

زندگی حس غریبیست که یک مرغ مهاجر دارد

زندگی صوت قطاریست که در خواب پلی می پیچد

زندگی گل به تبان ابدیت

زندگی ضرب زمین در ضربان دلهاست

زندگی هندسه ساده تکرا نفسهاست

هر کجا هستم باشم آسمان مال من است

زمین عشق هوا نفس فکر (زهرا )مال من است

آری آری زندگی زیباست

زندگی آتش گهی دیرینه پا برجاست

گربیفروزیش رقص شعله اش در هرکران پیداست

وگرنه خاموش هست خاموشی گناه ماست

               

 

 داریوش اقبالی Dariush Eghbali

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  85/07/08ساعت   توسط رضا پناهنده  | 

 

داریوش اقبالی Dariush Eghbali

+ نوشته شده در  85/07/07ساعت   توسط رضا پناهنده  | 

 

+ نوشته شده در  85/07/06ساعت   توسط رضا پناهنده  | 

 

only-dariush/WALLPAPER.jpg

+ نوشته شده در  85/07/06ساعت   توسط رضا پناهنده  | 

داریوش _ آلبوم معجزه خاموش

+ نوشته شده در  85/07/05ساعت   توسط رضا پناهنده  | 

 

                آلبوم چشم من داریوش اقبالی

+ نوشته شده در  85/07/05ساعت   توسط رضا پناهنده  | 

 

مي دونم دلت گرفته ؛ من آلبوم گل بارون زدهبرات سنگه صبورم
 
چي شده تنها نشستي ؛ مثل تو از همه دورم
 

واسه من زندگي سرده ؛ نكنه تو هم غريبي
 
كاش مي شد اشكهات و پاك كرد؛بميرم تو هم بريدي ؟
 

چه تبسم قشنگي ؛ وقتي به غمها بخندي
 
اخه ارزشي نداره ؛ دل به اين دنيا ببندي

نازنين دنيا همينه ؛ اون كه خوب بود بدترين
ه
 
نكنه تنهات گذاشته ؛ اخره عشقها همينه

اين روزا عشقها خياله ؛ حتي فكرشم محاله
 
عشق پاك پيدا نمي شه ؛ باشه هم رو به زواله

مي دوني چقدر عزيزه ؛ قطره سپيد شبنم
 
مثل اون اشكهاي نازن ؛ رو تن گلهاي مريم

نازنين خدا بزرگه ؛ غم و از خودت جدا كن

ما كه تنها نمي مونيم ؛ افرين اخماتو وا كن
 
(شاد باشید)
 
+ نوشته شده در  85/07/04ساعت   توسط رضا پناهنده  | 

 

+ نوشته شده در  85/07/04ساعت   توسط رضا پناهنده  | 

                                     مي توان تنها رفت


مي توان تنها ماند

                                           مي توان تنها خفت    ميشود تنها مرد!

مي توان با فرياد ....دل به فرداها داد

                                          مي توان بي غوغا...دل به اين دريا داد

     مثل يک دريا موج

                                         مي توان اشک بريخت

   همچو طوفاني سخت

                                         مي توان آه کشيد

مي توان مثل درخت ....ريشه در خاک دواند

                                         مي توان همچو نسيم......پاي بر کوه نهاد

    مي توان چون صحرا

                                         آتشي در دل داشت

     مي شود مثل بهار

                                         نفسي پر بر داشت

ميتوان تنها رفت....... مي توان تنها مرد............... مي توان تنها ماند ؟!!

                 (شاد باشید)

+ نوشته شده در  85/07/04ساعت   توسط رضا پناهنده  | 

به خودم قول ميدهم تورا فراموش كنم

به خودم قول ميدهم خاطرات روزهاي با تو بودن را فراموش كنم

به خودم قول ميدهم جمله هاي عاشقانه ات رافراموش كنم

به خودم قول ميدهم نگاه معصومانه ات را فراموش كنم

به خودم قول ميدهم لبخندهاي شيرينت را فراموش كنم

به خودم قول ميدهم تصوير زيباي چهره ات را ازذهنم پاك كنم

به خودم قول ميدهم ديگر نامه هايت را مرور نكنم

به خودم قول ميدهم ديگر قلبم به عشق تو نتپد

به خودم قول ميدهم ديگر به عشق توزير باران نروم

به خودم قول ميدهم ديگر به عشق تو زير نور مهتاب ننشينم

به خودم قول ميدهم ديگر به عشق تو به ديدار دريا نروم

به خودم قول ميدهم ديگربه عشق توبه آسمان نگاه نكنم

به خودم قول ميدهم ديگربه عشق تو به چشمكهاي ستاره ها نگاه نكنم

به خودم قول ميدهم ديگر درلحظه هاي تنهاييم به توفكر نكنم

به خودم قول ميدهم اگر باز تورا ديدم به چشمهايت نگاه نكنم

به خودم قول ميدهم اگر باز تورا ديدم دلم هوايي نشود

 به خودم قول ميدهم  كسي اشكم را نبيند

به خودم قول ميدهم كسي از دل شكسته ام باخبر نشود

به خودم قول ميدهم بخاطر ازدست دادنت از خدا گلايه نكنم

اما...

نميدانم آيا ميتوانم به قولهايم عمل كنم؟

آيا ميتوانم  تنهايي راتحمل كنم؟

+ نوشته شده در  85/07/04ساعت   توسط رضا پناهنده  | 

دوستت دا رم عزيزم خيلي خيلي خيلي .خيلي ها مي گن اگه به معشو قت زياد بگي دوستت دارم اون زود تو رو از ياد مي برد و به کس ديگري عشق مي ورزد ولي من به تواطمينان دارم پس دوستت دارم دوستت دارم


 

 

*********************************************



 

دلم تنگ است... دلم تنگ است براي لباني که هرگز نبوسيدمشان دلم تنگ است براي دستاني که هرگز در آغوشم نگرفتند دلم تنگ است براي سخناني که هرگز بيان نشدند دلم تنگ است براي زيباترينٍ افکار ، زيباترين صداها ، زيباترين چهرها .دوستت دارم


 

                ************* *******************************


 

 

منتظر لحظه اي هستم که دستانت را بگيرم در چشمانت خيره شوم دوستت دارم را بر لبانم جاري کنم منتظر لحظه اي هستم که در کنارت بنشينم سر رو شونه هايت بگذارم....از عشق تو..... از داشتن تو...اشک شوق ريزم منتظر لحظه ي مقدس که تو را در اغوش بگيرم بوسه اي از سر عشق به تو تقديم کنم وبا تمام وجود قلبم و عشقم را به تو هديه کنم اري من تورا دوست دارم وعاشقانه تو را مي ستايم


 

********************************************


 

عشق يعني سستي و ديوانگي ******* عشق يعني با جهان بيگانگي *******عشق يعني شب نخفتن تا سحر ******* عشق يعني سجده ها با چشم تر****** *عشق يعني سوختن با ساختن ******** عشق يعني زندگي را را باختن *******عشق يعني انتظار و انتظار ****** عشق يعني هر چه بيني عكس يار******* عشق يعني قطعه شعري ناتمام ******* عشق يعني بهترين حسن ختام


 

********************************************


 

دوبـاره دل هـواي با تو بـودن كـرده نگو اين دل دوريه عشقتو باور كرده دل من خسته از دست به دعا ها بردن همــه آرزوهـــــــــا بـا رفتـن تو مـــردن حـالا من يه آرزو دارم تـو سينه كه دوباره چشم من تو رو ببينه واسه پيدا كردنت تن به دل صحرا ميدم آخه تو رنگ چشات هيبت دنيـا رو ديدم توي هفت آسمون تو تك ستاره مني بخدا ناز دو چشماتو به دنيـا نمـي دم



 

********************************************


 

دلم گرفته خــدايا دلـم گـرفتـه از اين زمــونه نمي خواد ديگه تو اين دنيا بمونه خدايـا فقط تــويي يـکـي٬ يـدونـه نـــزار دلـم تـک و تنهــا بمـونـه خـــدايـا تويي اميــد هر خونـه بي اميــد که آدم زنـده نمي مونه خـدايا يـه کـاري کن تو اين زمونه هيـچ عـاشقي تک و تنهــا نمـونـه خدايــا خــواهش مــن فقط اينــه به عشق من يه عمر طولاني بده.......

+ نوشته شده در  85/07/04ساعت   توسط رضا پناهنده  | 

وقتي رفتي و به همه چيز پشت پا زدي به قول و قرارهامون به آرزوهامون به معناي عشق و محبت ;

كار من فقط اين بود اشك ريختن و آه كشيدن

هر لحظه به ياد تو مثل ديوانه ها گريه ميكردم و اشك مي ريختم

بدونه تو نه ميتونستم بخوابم و نه ميتونستم بيدار باشم

اما حالا كه خوب فكر ميكنم ميبينم تو لياقت اشكهاي منو نداشتي .اشكهايي كه از يك دل پاك سرچشمه ميگرفتند.از يه دل صاف و ساده

حيف

حيف از اون همه اشكهايي كه به خاطر رفتنت ريختم . حيف از ون همه آه هايي كه بخاطر تو كشيدم. آه هايي كه از اعماق دل وجود ميگرفتند.آه هايي كه سوز دل همراه داشتند

(( گابريل گارسيا ماركز: هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد باعث ريختن اشكهاي تو نميشود ))


ريشه احساس منو خشكوندي

                                            ديگه احساسي ندارم تو دلم

دل پاكمو آتيش زدي سوزوندي

                                           ديگه حتي آهي ندارم واسه دلم

+ نوشته شده در  85/07/04ساعت   توسط رضا پناهنده  | 

+ نوشته شده در  85/07/03ساعت   توسط رضا پناهنده  | 

 دوباره می سازمت وطن

دوباره می سازمت وطن

اگرچه باخشته جان خویش

ستون به سقف تو می زنم

اگرچه بااستخوان خویش

دوباره می بویم از توگل

به میل نسل جوان تو

دوباره می شویم از تو خون

به سیر اشک روان خویش

دوباره می سازمت وطن

اگرچه باخشته جان خویش

ستون به سقف تو می زنم

اگرچه بااستخوان خویش

اگرچه صدساله مرده ام

به گور خودخواهم ایستاد

که بر کران قلب اهرمن

به نعره آنچنان خویش

اگرچه پیرم ولی هنوز

مجال تعلیم اگربود

جوانی آغاز میکنم

کنارنوباوگان خویش

دوباره می سازمت وطن

اگرچه باخشته جان خویش

ستون به سقف تو می زنم

اگرچه بااستخوان خویش

دوباره می سازمت وطن

اگرچه باخشته جان خویش

ستون به سقف تو می زنم

اگرچه بااستخوان خویش

دوباره می سازمت وطن

دوباره می سازمت وطن

       (شادباشید)

+ نوشته شده در  85/06/11ساعت   توسط رضا پناهنده  | 

+ نوشته شده در  85/06/11ساعت   توسط رضا پناهنده  | 

+ نوشته شده در  85/06/11ساعت   توسط رضا پناهنده  | 

+ نوشته شده در  85/06/11ساعت   توسط رضا پناهنده  | 

آهنگ نترسون و انسان از داریوش اقبالی

+ نوشته شده در  85/06/11ساعت   توسط رضا پناهنده  | 

(داریوش)

+ نوشته شده در  85/06/11ساعت   توسط رضا پناهنده  | 

پیشگیری از اعتیاد

   ای نازنین

ای نازنین ای نازنین در آئینه ما را ببین

ازشرم این صد چهره هادرآئینه افتاده چین

از پای با حادثه گفتی که جان دربرده ائی

اماچه جان دربردنی تیری به سرخودبرده ائی

ای نازنین ای نازنین درآئینه ما را ببین

از شرم این صد چهره ها در آئینه افتاده چین

اینجا بجز دردودروغ هم خانه ائی باما نبود

در قربتی چون مثل من هرگز کسی تنها نبود

عشق شعورو اعتماد کالای بازار کساد

سوداگران در شکل اوست بر مارفیقان شرم باد

هجرت سرابی بودوبس خوابی که تعبیری نداشت

هرکس که روزی یار بود اینجا منو تنها گذاشت

ای نازنین ای نازنین در آئینه ما راببین

از شرم این صد چهره ها در آئینه افتاده چین

من با توگریه کرده ام در سوگ همراه خانه خویش

آنان که عاشق مانده اند کرده اند وفا به پیمان خویش

ای مثل من درخود اسیر لیلای من با من بمیر

تنها به یوم مرگ ما این قصه می ماند بجا

هجرت سرابی بودوبس خوابی که تعبیری نداشت

هر کس که روزی یاربود اینجا منو تنها گذاشت

ای نازنین ای نازنین در آئینه ما را ببین

از شرم این صد چهره ها در آئینه افتاده چین

ای مثل من در خود اسیر لیلای من با من بمیر

تنها به یوم مرگ ما این قصه می ماند بجا

            (هدیه به تمام عاشقان)

+ نوشته شده در  85/06/11ساعت   توسط رضا پناهنده  | 

+ نوشته شده در  85/06/11ساعت   توسط رضا پناهنده  | 

+ نوشته شده در  85/06/11ساعت   توسط رضا پناهنده  | 

       غروب آفتاب

بازم آفتاب غروب کردوشب اومده

بجون خسته ام بازم تب اومد

بازم از ناله خونین قلبم

صدای بانک یارب یارب اومد

شب اومد وای شب اومد وای شب اومد

بجون خسته ام بام تب اومد

هوا تاره چراغم سوت وکوره

تنم داره می سوزه مثل کوره

خدایااین ورق کسی برمی گرده

این از رسم خداوندی به دوره

چه تب داره ومریض دارم امشب

چه دردناله خیزی دارم امشب

خدایا این طبیب یا حبیب

چه مهمونه عزیزی دارم امشب

بازم آفتاب غروب کردوشب اومد

بجون خسته ام بازم تب اومد

بازم از ناله خونین قلبم

صدای بانک یارب یارب اومد

شب اومدوای شب اومد وای شب اومد

بجون خسته ام بازم تب اومد

   (موفق باشید)

 

+ نوشته شده در  85/06/11ساعت   توسط رضا پناهنده  | 

 

                                       نفرین نامه

شرمت بادای دستی که بدبودی بدتر کردی

هم بغض معصومت را نشکفته پرپر کردی

ننگت بادای دست من ای هرزه گردبی نقش

آن سرسپرده است را بس یارویاورکردی

ای تکیه داده برمن ای سرسپرده بااو

بااین نادروویشیها آخرچراسرکردی

دستی با این بی رحمی دیگربریده بهتر

برمن فرود آراینک بغضی که خنجر کردی

زهراین نفرین نامه جای خون دررگ جارئیست

این آخرین شعرم را پیش ازمن از بر کردی

ای تکیه داده بر من ای سرسپرده با او

با این نادرویشیها آخر چراسرکردی

دستی با این بی رحمی دیگر بریده بهتر

بر من فرود آراینک بغضی که خنجر کردی

زجری همیشه بهتر با من ترحم هرگز

بر من فرود آراینک بغضی که خنجر کردی

                     (شاد باشید)         

+ نوشته شده در  85/06/10ساعت   توسط رضا پناهنده  | 

           مونس غم

ای غم من  مونس من  شبهام درازه

این دل من این دل من درسوزوسازه

گریه توخنده توپرازنیازه

این دل من این دل من در سوزوسازه

سرد وخموش دل من نا مهربون دل تو

تا کی باید تنهاباشه این دل دیونه من

مثل یک رویای دل من

آتیش زده جان من ودل من

سینه از آتش دل درغم جانانه سوخت

آتشی بوددراین خانه که کاشانه بسوخت

تنم از واسطه دوری دلبر بکداخت

جانم از آتش مهررخ جانانه بسوخت

سوزدل بین که زبس آتش اشکم دل شمع

دوش بر من زسرمهر چوپروانه بسوخت

من خونه ائی سردوخموشم

من مستم ومن باده نوشم

بارغمت بردل نشسته

پیمان شادیهاگسسته

امشب چه گویم بادلم

دیگرنمی خواهی دلم

       (شاد باشید)

+ نوشته شده در  85/06/10ساعت   توسط رضا پناهنده  | 

+ نوشته شده در  85/06/10ساعت   توسط رضا پناهنده  | 

داریوش Image

+ نوشته شده در  85/06/10ساعت   توسط رضا پناهنده  | 

 

                مردن دلمجموعه 48 تک ترانه ( زیر خاکی )  از داریوش اقبالی

میدونم یک روزی دل من می میره

آشیون دلم اون بالاها جا می گیره

رنگ پائیزی گرفته قصه افسانه ام

رنگ شادی رو ندیده این دل دیوانه ام

اشک می ریزم روزوشب مثل ابرهای بهار

مونده از تو پیش من تاره موئی یادگار

مونده ام مایوس وغمگین درغروبی بی ستاره

گریه ام ازچشم جدانیست مثل ابر پاره پاره

هم چون مرغی پرشکسته تو قفس تنها نشسته

در غروبی بی ترانه مونده ام بی آب ودونه

             (پیروز باشید)

+ نوشته شده در  85/06/10ساعت   توسط رضا پناهنده  | 

+ نوشته شده در  85/06/10ساعت   توسط رضا پناهنده  |